این جهانگیر از خدا بی خبر نمیدونم چطور اغفالم کرد یهویی دیدم از پله برقی هتل دارم میرم سمت رستوران
اقا چ غذاهایی
چ تشریفاتی
بعید بود ذائقه من بپسنده
دل سیر خوردم و داشتم میگشتم
یهویی دیدم پیادره رو هستم
چن تا ایرانی داشتن چن طبقه رو سفت کاری میکردند
به زبان ترکی حرف میزنن
میگم مگه ژاپون هم اینجوری خونه میسازن
استا داد مزنه گدع بیت الله او سنیخ گژ گابینی ات گتیسن اشگ
جواب میده عهو ژاپن تازه فهمیده ما چه جوری میسازیم
منم دوربین گوشیم روشنه ک برگشتنی مستند نشون بدم ب ملت
جلوتر یه تقاطع هست اسمشو نمیتونم بخونم
واووووووو
اینا چین
تالارن
قصرن
عین اینکه از شیر ساختنشون
سفید
صدفی
چه قدر هم نورانی
چ درختای پرشکوفه خشگلی ادم روحش کنده میشه
ولی هیچ پرنده ای اینجا نیس
دلیلشو نمیدونم
انگاری مزاسم خاصیه
پشت سرمو ک میبینم
یه خانواده با تازه عروس و داماد دارن میان
چقد این تا درشتن مگه ریزه میزه نبودن
220الی250مگه میشه
شاید هم دو متر ولی بازم خیلی قدشون بلنده
همینجوری ک سلفی دوربین بازه و دارم فیلم میگیرم
یه بازویی منو میکشونه بغلش
دختر هفده هجدخ ساله
میگم چی شذه خانم
هیچی عمو یهویی دلم تنگ شد فقط خواستم بغلت کنم
مامانت ببینه بد میشه ها
نه من دختر بدی نیستم اولین باریه یه اقایی رو بغل میکنم
من از ترس میخ وابسادم چکار میتونم بکنم
ول میکنه
یادم میفته
ای بالا
جیبم فقط دو تا کارت بانکی و صدهزار تومن پول دارم
سفارت کجاس
کجا باید برم
جهانگیر خدا لعنتت کنه
خدا لعنتت کنه
برمیگردم لابی هتل
جهانگیر و ی خانم ایرانی دارن حرف میزنن
زییس هتل داره سرکشی میکنه
دورا دور برای ادای احترام کمی خم میشم
مرتیکه چشم بادومی
بی جواب رد میشه
چ هوایی داره
یاد فیلمهای کلاسیک برفی ژاپنی و کلاسکه هاشون تو روزای بارونی میفتم
نمیدونم چ جوری برمیگردیم
منکه حتی پاسپورتمم نمیدونم کجاس
جهانگیر خدا بزنتت
باز تایلند میبردیم ی چیزی
اینا فقط کار کردن بلدن انقد ک بمیرن
اینکه دوستم داری،
اوضاع را بهتر کرده
مثل یک سنگر امن،
وسطِ میدانِ جنگ.
چقدر ذوق اول مهر و شروع دانشگاه رو داشتم تا ببینمش
ولی اون هر سال دو هفته دیرتر میومد
اونقدر آدما قبل من و تو غصه خوردن، لب پنجره سیگار کشیدن، عاشق شدن، فارغ شدن، فحش دادن...
اونقدر آدما قبل من و تو بردن، باختن، گذاشتن رفتن، گم و گور شدن...
اونقدر آدما قبل من و تو به گذشتهشون فکر کردن، حسرت خوردن، بغض کردن...
حالا کجان؟
رها کن رفیق.. رها کن بره...
من بعد از فریبا و نرگس و سمیرا و هدا و چن نفر دیگه ک یادم رفتن از تماس مجازی با مونث جماعت دور بودم
بعد گفتم این برنامه ها ک هست یکیشو بنصبم
عکسمم ..گاشتم
الان روزی نیس که دخترا کچلم نکنن
بعد منم جواب نمیدم
حال و حوصله شونو ندارم
مهرنوش روزی سه بار سلام و عشوه میاد
همه شونم کرج و تهرانن اوففف چ دافایی
ب گمونم فکر کردند میتونم شوگری خوبی براشون باشم
بعد تو این برنامه لامصب هم فقط میشه حروف انگلیسی نوشت
ن شماره
ن ایمیل
عکساهم چک میشن
اشتراکشونم 300000 تومنه وقتی بخواهی ب کسی پیام بدی یا ج بدی
نمیدونم واسه ماها اعمال میشه یا دخترا هم باید بسلفن
خودمونیم
از این همه پیام یکیشون نبوده پیام دلچسبی یده
همشون پیام کلیشه
سلام و احوال پرسی
ولی عجب هیکلی دارن
عجب قدی دارن
وزنشون هم 60-70 اوووف
موها تا کمر
کمر کوچک
انگاری شب جمعه ای لوله ترکیده اینا ریختن توی فضای فجازی
اگه از صحبت کردن تو جمع خجالت میکشی “هنر سخنرانی در جمع” رو بخون، اگه مدام کاراتو به بعد موکول میکنی کتاب “قانون ۵ ثانیه” رو بخون، اگه برنامه ریزی کردن برات سخته “برنامه ریزی به روش بولت ژورنال” رو بخون، اگه میخوای عزت نفست رو افزایش بدی “شش ستون عزت نفس” رو بخون، اگه صبح زود بیدار شدن برات سخته “باشگاه پنج صبحیها” رو بخون، اگه عادتهای بد داری کتاب “عادتهای اتمی” رو بخون.