توصیهی اکید دوندهها اینه که نیروی دویدن شما نباید از ساق و چهارسر بیاد، باید از باسن بیاد. مدتی تلاش کردم از طرق مختلف این قضیه رو بفهمم اما در اخر با کمک جیپیتی فهمیدم باید چیکار کنم. الان دیگه شبا با ذوق اینکه فردا قراره از کون بدوام میخوابم.
«چقدر خوب است که کسی را داشته باشی که بتوانی با او سکوت کنی. سکوت کردن با تو، از حرف زدن با هرکس دیگری بیشتر به من آرامش میدهد. در سکوتِ ما، تمامِ کلماتی که نیاز دارم، گفته میشوند. این همان رازِ عشقِ ماست: ما به کلمات نیاز نداریم تا همدیگر را بفهمیم.»
«امشب به گذشته فکر کردم، به روزهایی که تو را نداشتم. نمیدانم چطور توانستم زندگی کنم. انگار که در تاریکی راه میرفتم و نمیدانستم که نوری وجود دارد. تو نوری نیستی که به زندگیام آمده باشی؛ تو نوری هستی که همیشه وجود داشتی، اما من کور بودم و نمی توانستم ببینمت. حالا میبینمت، و این بزرگترین معجزهای است که برایم رخ داده است
«ماری، گاهی از خودم میپرسم: آیا من به خاطرِ تو مینویسم، یا تو به خاطرِ من وجود داری؟ و بعد میفهمم که این سوال بی معناست. ما دو بخش از یک کل هستیم. من نمیتوانم بدون تو بنویسم، و تو نمیتوانی بدون من وجود داشته باشی. این همان رازی است که جهان از آن بیخبر است.»
«ماری، امروز نقاشی جدیدی کشیدم. یک زن که دستهایش را به سوی آسمان دراز کرده بود و باران بر صورتش میبارید. وقتی آن را تمام کردم، دیدم که آن زن، تویی. تو همیشه در نقاشیهایم هستی، حتی وقتی نمیدانم. شاید به این دلیل است که تو الهامبخش تمامِ زیباییهای زندگیِ منی.»
صبح که بیدار میشم یجوری بیحالم که:
انگار مامانم رفته بازار منو نبرده
انگار دندونمو کشیدن بهم بستنی ندادن
انگار برف اومده تا زانو ولی مدرسه ها تعطیل نیست
انگار همه دوستام افتادن کلاس A من افتادم کلاس B
انگار نقاشی ١٩ گرفتم
انگار همه رفتن اردو جز من
انگار دوباره زورم به هیچی نمیرسه...
الان ک نشستم
ب خوشبحالی موسی و یعقوب نبی فکر میکنم
وقتی ک گوسفنداشون تو صحرا پراکنده بودند
اینام بی خیال ب چوبدستی شون تکیه داده بودند و حتی بی خیال و فارغ از امور دنیا بودند
کاش ی جایی بود مثه کوهی کلبه ای درختی می ایستادم خیره بدون اینکه فکر کنم ب این موجودات دوپا
کارهاشون
نق و نوق هاشون
اصن لطفا گوسفند باشیم
ایح ایح ایح
دختری تو تلگرام پیام داده
۱۷ سالمه
از مشهد
فکر کنم میتونیم یه رابطه رو بسازیم
جواب ندادم
یعنی رد محترمانه
منو چ ب مشهد
تو اینستا چن تا پیج دیدم
دختر مضافتی یعنی عین خرمای مجلسی مشکی مشکی
فقط لباشون سرخ بود و سفیدی چشاشون
با اینکه پوست چرمی و صاف و بدون مویی دارند
تصور اینکه شب با یکی از اینا تنها باشی پشم برام نمیذاره
یعنی این رنگ ادم طبیعی است تو دنیا؟