آقای تابستان

آقای تابستان

حیف اون همه آرزو که وقتی بچه بودیم به قاصدک‌ها گفتیم ...
آقای تابستان

آقای تابستان

حیف اون همه آرزو که وقتی بچه بودیم به قاصدک‌ها گفتیم ...

فیتیش زغال

این بوی سوختن زغال بد جور دیونم میکنه

چته پسر

اینکه ن خوشگلع

ن جانداره

ن طبیعت بکر

ولی این بو تو تمام سلولهام میرقصه

ی لحظه نمیدونم تا کجا تو تقویم جابجا شدم

هووووف

لعنتی

یه لحظه نافم از حال ب  تاریخ نامعلوم رفت

اصن منکه با زغال اشپزی ندیده ام

بالاخره داره زمینه تجربه احساسهایی ک دوس دارن ادما فراهم میشه

تصور کن ی لحظه ترکیبی از حس های مختلفو دوس داشته باشی تجربه کنی

میری مستقیم دراماتا یه سفارش میده

 ی میز تنها با یه صندلی بدون هیچ سیم و کابلی

طبق سفارشت احساساتی ک دوس داری در تنت و روحت ب حرکت در میان

یکی مخنده

یکی غمگینه

یکی منتظرع

هر کی از ی احساسی خوشش میاد

در اخر میبینی ادمها با صورتهای گوناگون از کافه دراماتا بیرون میان

با کوله باری از احساساتی ک دوس داشتند.

من حتی میتونم زمخت ترین ادما رو متعادل کنم

بی احساس ترین ادما را با این تکنولوژی ب زانو در بیارم

متعادل کنم

خونسردترین ادمو تا اوج دیوانگی عصبانی کنم

احساسات کودکانه ات را بیدار کنم انقدی ک بخواهی تو این سن و سال خاله بازی یا دکتر بازی کنی

یا یه ادم .....