آقای تابستان

آقای تابستان

حیف اون همه آرزو که وقتی بچه بودیم به قاصدک‌ها گفتیم ...
آقای تابستان

آقای تابستان

حیف اون همه آرزو که وقتی بچه بودیم به قاصدک‌ها گفتیم ...

مگر نه؟؟

من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه
تیرم به خطا می‌رود اما به هدر، نه

دل خون شده وصلم و لب‌های تو سرخ است
سرخ است ولی سرخ‌تر از خون جگر، نه

با هرکه توانسته کنار آمده دنیا
با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!

بدخلقم و بدعهد، زبان‌بازم و مغرور
پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟

یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، بار دگر، بار دگر… نه!


وای

وای این تو نوشتن اینقد زر میزنه

وای بروزی ک نزدیک باشه

انگار فک اش رو کوکی ساخته اند

یه کم زر بزن ببینم چی میگی آخه

مگه پایان نامه دانشگاتم

پوووووف

Ben zaten hep tek başımaydım

من از قبل همیشه تنها بودم

در لحظه‌های تنهایی‌ام، تو گل‌ها را شکوفا می‌کردی

از زبانم نمی‌افتی، چند بار هم که افتادم

بگو کِی دستانت را دراز کردی؟

من از قبل همیشه تنها بودم

در لحظه‌های تنهایی‌ام، تو گل‌ها را شکوفا می‌کردی

از زبانم نمی‌افتی، چند بار هم که افتادم

بگو کِی دستانت را دراز کردی؟

[بخش]

چقدر سخت است گفتن، تحمل کردن همه‌ی این‌ها

چشمِ سیرنشده [?] پر نمی‌شود، اشتباه کردن و از نو نوشتن

بگوییم «به فال نیک گرفتیم»؟ از نو عاشق شویم؟

باز هم نادیده بگیریم، نفسی کشیدی یا نه ندانستم

بگوییم «به فال نیک گرفتیم»؟ از نو عاشق شویم؟

باز هم نادیده بگیریم، نفس کشیدیم یا نه ندانستم

یکی‌یکی رویت خراب می‌شود، از گذشته می‌آید

حالا درست روبه‌رویم است، اثرش خاکستر شده

چشمش هیچ‌کس را ندید

از همان اول هیچ‌چیزی اهمیت نداشت


من از قبل همیشه تنها بودم

در لحظه‌های تنهایی‌ام، تو گل‌ها را شکوفا می‌کردی

از زبانم نمی‌افتی، چند بار هم که افتادم

بگو کِی دستانت را دراز کردی؟

من از قبل همیشه تنها بودم

در لحظه‌های تنهایی‌ام، تو گل‌ها را شکوفا می‌کردی

از زبانم نمی‌افتی، چند بار هم که افتادم

بگو کِی دستانت را دراز کردی

از من دل و جان و سر



ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته

از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی


هم آبی و هم جویی هم آب همی‌جویی

هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی


چند است ز تو تا جان تو طرفه‌تری یا جان

آمیخته‌ای با جان یا پرتو جانانی


نور قمری در شب قند و شکری در لب

یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی


هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر

بازار چنین خوش‌تر خوش بدهی و بستانی


از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن

زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی

پرنده

میگه

عشق فقط سینه کفتری

۶۲ کیلویی