چه دعایی کنمت بهتر از این خنده ات از ته دل ، گریه ات از سر شوق
روزگارت همه شاد ، سفره ات رنگارنگ و تنی سالم و شاد که بخندی همه عمر
متن چقد خوشگله
قبلنا چقد پیامک های خوشگل واسه هم میفرستادیم
می نشستیم تایپ میکردیم
بیدار می ماندیم تا نصف شب
ب قول سهراب
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .
مادری دارم ، بهتر از برگ درخت .
دوستانی ، بهتر از آب روان .
و خدایی که در این نزدیکی است :
لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .
من مسلمانم .
قبله ام یک گل سرخ .
گل میگرفتم
گل میدادم
ﻣﻴﺮن آدﻣﺎ از اوﻧﺎ ﻓﻘﻄ
ﺧﺎﻃﺮه ﻫﺎﺷﻮن ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﻴﻤﻮﻧﻪ
ﻛﺠﺎﺳﺖ اون ﻛﻮﭼﻪ
ﭼﻰ ﺷﺪ اون ﺧﻮﻧﻪ
آدﻣﺎش ﻛﺠﺎن ﺧﺪا ﻣﻴﺪوﻧﻪ
ﺑﻮﺗﻪ ﻳﺎس ﺑﺎﺑﺎ ﺟﻮن ﻫﻨﻮز
ﮔﻮﺷﻪ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺗﻮی ﮔﻠﺪوﻧﻪ
ﻋﻄﺮش ﭘﻴﭽﻴﺪه ﺗﺎ ﻫﻔﺘﺎ ﺧﻮﻧﻪ
ﺧﻮدش ﻛﺠﺎﻫﺎﺳﺖ ﺧﺪا ﻣﻴﺪوﻧﻪ
ﻣﻴﺮن آدﻣﺎ از اوﻧﺎ ﻓﻘﻄ
ﺧﺎﻃﺮه ﻫﺎﺷﻮن ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﻴﻤﻮﻧﻪ
ﭘﺮﺳﻴﺪ زﻳﺮ ﻟﺐ ﻳﻜﻰ ﺑﺎ ﺣﺴﺮت
ﻛﻪ از ﻣﺎ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﭼﻪ ﻳﺎدﮔﺎری ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﻴﻤﻮﻧﻪ
ﺧﺪا ﻣﻴﺪوﻧﻪ
تلگرامو باز کردم حواسم نبود داشتم میچرخیدم چشمم خورد به مخاطبین ک یه پیام داره
رفتم بازش کردم ناتالیا نامی پیام داده بود و کلی سلام و صلوات و اینکه ما برای شما و کمک به شما مجموعه ای تشکیل دادیم و میتوانید تتر کسب درامد کنید
مایلید بیشتر بدانید
منم کرم برم داشت و جواب داد
منو حواله داد ب دومی
دومی لینک شیپور داد
لایک کن و عکس بگیر و بقرست
کارهارو انجام دادم
و فرستادم
گفت تایید هستید فرستاد برای سومی
سومی تایید کرد
شماره تلفن و سن ام را خواست
گفتم نمیدم
خانمه گفت زکی همه چیو ازت میدونم آخر شماره ات ۴۱ است
واوووو پسر
گفتم میدونی چرا میپرسی
گفت قبل ان ۰۲ است
ترسیدم
بابا ولمون کنید
بخاطر ۲ تتر معلوم نیس میخوان چ گهی بخورن
والا
ما آگاهانه از یک چیز فرار میکنیم، ولی ناآگاهانه دوباره به سمتِ همان چیز برمیگردیم.
به زبانِ خودمانیتر:
هر چیزی که ازش میترسیم و سعی میکنیم دوری کنیم، در نهایت خودمان را به سمتش میکشانیم. چون ضمیرِ ناخودآگاه ما، برخلافِ خواستِ آگاهانهمان، آن را دوباره در زندگیمان تکرار میکند.
---
مثالِ عینی:
کسی که از شکست میترسد و مدام فکر میکند «نکنه شکست بخورم»، ناخودآگاه کارهایی میکند که دقیقاً به همان شکست منجر شود. یا کسی که از آدمهای سمی فرار میکند، ناآگاهانه دوباره جذبِ آدمهای مشابه میشود.
ما دو بخش در ذهن داریم:
· بخش آگاه: همان فکرهایی که ازشان باخبریم و تصمیم میگیریم.
· بخش ناخودآگاه: همان باورها، ترسها و الگوهای پنهانی که ازشان بیخبریم.
فروید میگوید وقتی از چیزی آگاهانه فرار میکنیم (مثلاً میگوییم «من هرگز مثل پدرم نمیشم»)، ناخودآگاهِ ما آن چیز را باور کرده و رفتارمان را طوری هدایت میکند که دقیقاً به سمت همان برویم. چون ناخودآگاه، «فرار» را هم نوعی «توجه» معنی میکند و هر چه بیشتر به آن فکر کنیم، بیشتر جذبش میشویم.
---
مثالهای مختلف در زندگی:
۱. روابط عاطفی:
کسی که از آدمهای خیانتکار فرار میکند و میگوید «من هرگز به کسی که به من خیانت کنه دل نمیدم»، ناخودآگاه جذب افرادی میشود که دقیقاً همین ویژگی را دارند؛ چون الگوی خیانت در ذهنش حک شده و ناآگاهانه آن را تکرار میکند.
۲. ترس از شکست:
دانشآموزی که از افتادن در امتحان میترسد و شبِ امتحان مدام فکر میکند «نکنه مردود شم»، آنقدر اضطراب دارد که تمرکزش را از دست میدهد و دقیقاً به خاطر همین استرس، مردود میشود.
۳. موضوعات مالی:
کسی که از فقر میترسد و مدام میگوید «نکنه بیپول بشم»، ناخودآگاه تصمیمهای پرخطری میگیرد (مثل سرمایهگذاری عجولانه) که در نهایت همان بیپولی را برایش رقم میزند.
۴. رفتارهای والدین:
پدری که از خشونت پدرش متنفر بوده و آگاهانه تصمیم میگیرد «من هرگز با بچهام تند رفتار نمیکنم»، اما وقتی عصبانی میشود، ناخودآگاه همان لحن و رفتارِ پدرش را تکرار میکند؛ چون آن الگو در ناخودآگاهش ثبت شده.
۵. انتخاب شغل:
کسی که از کارهای اداری خسته شده و میگوید «دیگه هیچوقت پشت میز نمینشینم»، ناخودآگاه باز هم شغلی با ساختارِ خشک و تکراری انتخاب میکند؛ چون فقط همان الگو را بلد است.
۶. سلامتی:
کسی که از بیماریِ قلبی میترسد و مدام در فکرِ «نکنه سکته کنم» است، استرسِ مزمن باعث بالا رفتن فشار خونش میشود و دقیقاً به همان بیماری دچار میگردد.
---
من استاد تکرارم خیلی وقتا
از صبح ک راه افتادم تا برسم در طول مسیر یکساعته اهنگ بد کردی به دلم محسن زاده را نزدیک ۱۵ بار گوش کردم
گاهی وقتا اینجوری احساس میکنم در خلا حرکت میکنم
ن صدایی میشنوم
ن ب کسی کاری یا موردی فکر میکنم
سکوت مثه نت سکوت پیانو
چقد هم لذتبخشه
نه مغز چیزی مرور میکنه
نه مزاحمی