آقای تابستان

آقای تابستان

کروروفیل-علایق غیر معمول اورانوسی
آقای تابستان

آقای تابستان

کروروفیل-علایق غیر معمول اورانوسی

انگار ۱۷ ساله ام

به تو که فکر میکنم از همیشه بهترم
وسط غربت آب صدفی شناورم
به تو که فکر می کنم، باغ خوش عسل منم
غنچه و پولک منم، بهترین ململ منم

تو رو که مینویسم دست من خوشبو میشه
دسته نرگس میشه، ناف صد آهو میشه
به تو که فکر میکنم ساز خوش صدا منم
رقص یک پر در هوا، رقص واژه ها منم

به تو که فکر میکنم گر میگیرم از خوشی
مثل یک رنگین کمون وسط جمعه کشی
دستمو بگیر تا بالم در بیاد
که تن من رقص جانانه میخواد
رقص آزادی رنگای قشنگ
رقصی که پدربزرگ یادم نداد

انگار هفده ساله ام صبح جمعه
سینما سینما رادیو سیتی جای رنگ پریده ها
فرصتی از جنس خواب سفر پیاده رو
سایه های پشه بند بهترینه منو تو

دستمو بگیر تا بالم در بیاد
که تنه من رقص جانانه میخواد
رقص آزادی رنگهای قشنگ
رقصی که پدر بزرگ یادم نداد

خاطره ها

خاطرات، دروغ میگویند؛ چون ما فقط چیزهایی را مینویسیم که میخواهیم به خاطر بیاوریم که فراموشی، بخشی از زندگیست و مبارزه با آن، مثلِ جنگیدن با باد است.

انسانها برای ادامه ی زندگی، مجبورند فراموش کنند. اگر همه‌ی خاطرات را به خاطر بیاوریم، دیوانه میشویم."

· "خنده، سلاحِ انسان در برابرِ پوچیِ دنیاست؛ اما خندهی واقعی، از عمقِ ناامیدی میجوشد."

کتاب خوب

یه کتاب خوب

صدای رودخانه ای است ک به سنگها میخورد و صداش اطراف را پر میکند

هیچی نور

خواجه مگو که من منم من نه منم نه من منم
گر تو تویی و من منم من نه منم نه من منم

عاشق زار او منم بی دل و یا ر او منم
باغ و بهار او منم من نه منم نه من منم

یار و نگار او منم غنچه و خار او منم
بر سر دار او منم من نه منم نه من منم

لاله عذار او منم چاره ی کار او منم
حسن و جوار او منم من نه منم نه من منم

باغ شدم ز ورد او داغ شدم ز گرد او
زاغ شدم ز درد او من نه منم نه من منم

آب گذشت از سرم بخت برفت از برم
ماه بریخت اخترم من نه منم نه من منم

لاف زدم ز جام او گام شدم ز گام او
عشق چه گفت نام او من نه منم نه من منم

روح مرا حیات ازو ذات مرا صفات ازو
فقر مرا ذکات از او من نه منم نه من منم

جان مرا جمال ازو نفس مرا جلال ازو
عشق مرا کمال ازو من نه منم نه من منم

قرق شدم ز روح او بحر شدم ز نوح او
تا برسد فتوح او من نه منم نه من منم

دولت شید او منم باز سپید او منم
راه امید او منم من نه منم نه من منم

گفت برو تو شمس دین هیچ مگو از ان واین
تا شودت گمان یقین من نه منم نه من منم

نت اول

هر گاه خبرى را شنیدید، دراندیشه به کار بستن آن باشید، نه به فکر نقل کردنش، زیرا بازگو کنندگان دانش بسیارند و به کار برندگان آن اندک