آقای تابستان

آقای تابستان

کروروفیل-علایق غیر معمول اورانوسی
آقای تابستان

آقای تابستان

کروروفیل-علایق غیر معمول اورانوسی

فشن بشو

فشن شو دیزل توی ایتالیا برگزار شده که پشمای کل دنیا ریخته!

تماشاگرا اون وسط خودارضایی میکردن، تریسام میزدن، لز میکردن، میک لاو میکردن که در نهایت باعث شد نصف سالن .... بشن!

روز جهانی

امروز روز جهانی پیشنهاد ازدواج دادنه.

یا به عبارتی روز ارتکاب خریت

نرود


ما را که تو منظوری

خاطر نرود جایی.

روز اول مدرسه

زمستان سپید
بهار و تابستان ،سبز،
یکنواخت شده بود قصه رنگها

قلمش را برداشت ، کمی زرد
کمی سرخ ،  نارنجی

تمام زیبایش را هدیه کرد .

پائیز شد .

شاخ های مجازی مانتو و مقنعه دمشان را پوشیده اند و با مادرانی ک تعدادی شان تمام تلاش شان را کرده اند زیباتر از بقیه مامان ها دیده بشن بدون چادر و روسری و مانتو دارن شاخها را اسکرت میکنند

از بلند گوی مدرسه ها صدای آهنگ باز امد بوی ماه مهر    بوی ماه مدرسه اطراف مدرسه ها رو پر کرده

چه روزهایی داشتیم کل علی

چه ارزوهایی که نمرد

خداوند نگهدار همه بچه ها و مردم کشورمان باشد

جای خالی دانش آموزانی ک پرپر شدند 

صندلی هایی که از وجودشان خالی ماند

خانه هایی که دیگر صدای خنده و مهربان فرزندانشان دریغ شد

و وجود نازنینشان را نخواهند داشت.

چقدر غم انگیز

با لعنت گفتن به جنگ جنگ تمام نمیشود.

خداوند همه فرزندان معصوم این سرزمین را حفظ کند.

یاد دانش اموزان و طالبان علم شهید زنده باد

تقصیر یا حس

«حس قربانی شدن» یا «ذهنیت قربانی» مفهومی است که در طول زمان توسط چندین روانشناس، روانکاو و پژوهشگر شکل گرفته و متعلق به یک نفر خاص نیست. اما چند نام کلیدی در شکل‌گیری و بسط این مفهوم نقش مهمی داشته‌اند:


---


ریشه‌های اولیه


۱. آلفرد آدلر (Alfred Adler)


· روانشناس اتریشی و بنیان‌گذار روانشناسی فردی

· مفهوم «سبک زندگی» و «منطق خصوصی» را مطرح کرد

· معتقد بود بعضی افراد از ضعف و قربانی بودن به عنوان بهانه یا ابزار کنترل استفاده می‌کنند

· اولین کسی بود که به نوعی به «استفاده ثانویه از قربانی بودن» اشاره کرد


۲. کارن هورنای (Karen Horney)


· روانکاو آلمانی-آمریکایی

· در کتاب «عصبیت و رشد آدمی» به الگوهایی اشاره کرد که فرد از خودش قربانی می‌سازد

· مفهوم «نیاز عصبی به محبت» را مطرح کرد — فردی که با نمایش رنج و قربانی شدن، به دنبال توجه و تأیید است


---


شکل‌گیری مدرن مفهوم


۳. اریک برن (Eric Berne)


· بنیان‌گذار تحلیل رفتار متقابل (Transactional Analysis)

· در کتاب معروف «بازی‌ها» (Games People Play, 1964) بازی روانی «قربانی» را توصیف کرد

· مثلث قربانی — نجات‌دهنده — آزارگر را معرفی کرد

· این مثلث بعدها توسط استیون کارپمن به «مثلث درام» (Karpman Drama Triangle) معروف شد


۴. استیون کارپمن (Stephen Karpman)


· روانشناس آمریکایی

· در سال ۱۹۶۸ مثلث درام را رسمی کرد

· سه نقش:

  · قربانی (Victim): احساس درماندگی، «بیچاره من»

  · نجات‌دهنده (Rescuer): به کمک می‌آید اما وابستگی می‌سازد

  · آزارگر (Persecutor): سرزنش و حمله می‌کند

· این مدل یکی از پرکاربردترین چارچوب‌ها برای فهم حس قربانی شدن است


---


بسط و نقد مدرن


۵. مارتین سلیگمن (Martin Seligman)


· بنیان‌گذار روانشناسی مثبت‌گرا

· مفهوم «درماندگی آموخته‌شده» (Learned Helplessness) را مطرح کرد (۱۹۶۷)

· نشان داد موجودی که بارها شکست خورده، حتی وقتی راه فرار هست، تلاش نمی‌کند

· این مفهوم پایه مهمی برای فهم حس قربانی شدن است


۶. چارلز سایکس (Charles Sykes)


· نویسنده کتاب «قربانی‌فرهنگ» (A Nation of Victims, 1992)

· بحث فرهنگی‌تری مطرح کرد: جامعه‌ای که در آن همه خود را قربانی می‌بینند

· نقدی اجتماعی-فرهنگی به گسترش «فرهنگ قربانی» در آمریکا


۷. مانفرد کتس دی وریس (Manfred Kets de Vries)


· روانکاو و استاد مدیریت

· مفهوم «رهبری قربانی» و ذهنیت قربانی در سازمان‌ها را بررسی کرد


۸. پژوهشگران معاصر


· رابرت لیهی (Robert Leahy): در کتاب «تله‌های ذهنی» به الگوی فکری قربانی اشاره کرده

· جودیت اورلوف (Judith Orloff): درباره «انرژی قربانی» و رهاسازی آن نوشته

· لین فورست (Lynne Forrest): مثلث درام را به سطح رشد آگاهی گسترش داده


---


جمع‌بندی


حوزه نام سهم اصلی

روانشناسی فردی آدلر ضعف به عنوان ابزار

روانکاوی هورنای نیاز عصبی به توجه

تحلیل رفتار متقابل برن بازی‌های روانی

تحلیل رفتار متقابل کارپمن مثلث درام

روانشناسی مثبت سلیگمن درماندگی آموخته‌شده

نقد فرهنگی سایکس فرهنگ قربانی

رواندرمانی معاصر لیهی، اورلوف تله‌های ذهنی و رهاسازی


---


نکته مهم


هیچ‌کدام از این‌ها «مالک» مفهوم نیستند. حس قربانی شدن یک پدیده روانی-اجتماعی است که هر کدام از این افراد از زاویه‌ای به آن نگاه کرده‌اند:


· بعضی علت را بررسی کردند (چرا به وجود می‌آید)

· بعضی کارکرد را (چه سودی برای فرد دارد)

· بعضی درمان را (چطور می‌توان رها شد)


«حس قربانی شدن» یا «ذهنیت قربانی» (Victim Mentality) حالتی روانی است که در آن فرد به‌طور مداوم احساس می‌کند قربانی شرایط، افراد یا سرنوشت شده و دیگران مسئول مشکلات او هستند. این حس می‌تواند ناشی از تجربه‌های واقعی آسیب باشد، اما وقتی به الگوی فکری دائمی تبدیل شود، می‌تواند فرد را از رشد و مسئولیت‌پذیری باز دارد.


نشانه‌های رایج:


· نسبت دادن مشکلات به دیگران یا شرایط بیرونی

· احساس درماندگی و ناتوانی در تغییر وضعیت

· تمرکز مداوم بر بی‌عدالتی‌ها و بدی‌هایی که دیده

· نیاز به تأیید و همدلی دیگران برای احساس ارزشمندی

· ناتوانی در دیدن نقش خود در مشکلات

· خشم و رنجش پنهان یا آشکار


ریشه‌های احتمالی:


· تجربه trauma یا آسیب‌های واقعی در گذشته

· الگوهای تربیتی که در آن‌ها کودک یاد گرفته همیشه قربانی است

· کمبود مهارت‌های حل مسئله و تنظیم هیجان

· افسردگی، اضطراب یا اختلالات شخصیت


چطور می‌توان از این چرخه خارج شد؟


1. آگاهی: تشخیص اینکه «من قربانی نیستم، اما ممکن است در گذشته قربانی بوده باشم» — تفاوت مهمی است.

2. پذیرش مسئولیت: نه به معنی سرزنش خود، بلکه پذیرفتن اینکه حالا می‌توانم انتخاب کنم.

3. تمرکز بر راه‌حل: جای پرسیدن «چرا من؟» پرسیدن «حالا چه کاری می‌توانم بکنم؟»

4. مرزگذاری سالم: یاد گرفتن نه گفتن و محافظت از خود بدون قربانی شدن.

5. کمک حرفه‌ای: روان‌درمانی (مخصوصاً CBT یا طرح‌واره‌درمانی) می‌تواند بسیار مؤثر باشد.

6. شکرگزاری و بازنویسی روایت: تغییر داستانی که برای خود تعریف می‌کنیم.


نکته مهم: داشتن حس قربانی شدن همیشه «بد» یا «تظاهر» نیست. گاهی نشانه‌ای از درد واقعی و نیاز به دیده شدن است. تفاوت در این است که آیا این حس به ابزاری برای رشد تبدیل می‌شود یا به زندانی برای ماندن.



«شکرگزاری» و «بازنویسی روایت» دو ابزار قدرتمند برای بیرون آمدن از چرخهٔ حس قربانی شدن هستند. اما نکتهٔ مهم این است که این دو نباید به سرکوب درد یا انکار واقعیت تبدیل شوند. اگر درست استفاده شوند، می‌توانند نگاهت را از «همه‌چیز علیه من است» به «من در این شرایط چه اختیاری دارم؟» تغییر دهند.


---


۱. شکرگزاری (Gratitude)


چرا کار می‌کند؟


ذهن قربانی‌شده مثل یک رادار است که فقط تهدید، بی‌عدالتی و کمبود را می‌بیند. شکرگزاری این رادار را مجبور می‌کند چیزهایی را هم ببیند که هنوز سر جایشان هستند. این کار باعث می‌شود مغز از حالت «بقا» کمی فاصله بگیرد.


چطور انجامش بدهیم (بدون تظاهر و اغراق):


· روزی سه چیز مشخص بنویس. نه کلی مثل «خانواده‌ام»، بلکه دقیق: «امروز فلانی به حرفم گوش داد.»

· روی چیزهای کوچک تمرکز کن. یک فنجان چای گرم، یک نفس راحت، یک پیام کوتاه.

· شکرگزاری از خودت را فراموش نکن. «امروز با وجود خستگی، کارم را انجام دادم.»

· زمان سختی را هم بپذیر. لازم نیست برای دردت شکرگزاری کنی. می‌توانی همزمان بگویی: «این زخم را دارم، و این یک نفر هنوز کنارم است.»


تله‌ها:


· تبدیل شدن به یک اجبار اخلاقی («باید شکرگزار باشم وگرنه آدم بدی‌ام»)

· استفاده از آن برای خفه کردن خشم یا غم

· مقایسهٔ سمی («بقیه بدتر دارند، پس من حق ندارم ناراحت باشم»)


---


۲. بازنویسی روایت (Narrative Reframing)


یعنی چه؟


یعنی داستانی که از زندگی‌ات تعریف می‌کنی را تغییر بدهی — نه با دروغ، بلکه با تغییر زاویهٔ دید و اضافه کردن بخش‌های فراموش‌شده.


مثال:


· روایت قربانی: «همه من را رها کردند. هیچ‌کس نبود کمکم کند.»

· بازنویسی: «در آن دوره چند نفر بودند که نتوانستند بمانند — شاید خودشان هم توان نداشتند. اما من ماندم. من از آن دوره بیرون آمدم.»


چطور انجامش بدهیم:


1. داستان فعلی‌ات را بنویس. بدون سانسور. اسم آدم‌ها، حس‌ها، اتفاق‌ها.

2. دنبال «نقاط اختیار» بگرد. جاهایی که حتی کوچک، انتخاب کرده‌ای. جایی که نه گفتی. جایی که ماندی. جایی که کمک خواستی.

3. نقش‌های دیگر را هم ببین. نه برای توجیه ظالم، بلکه برای اینکه بفهمی رفتار دیگران هم از جای دیگری می‌آمد — نه لزوماً از «هدف قرار دادن تو».

4. داستان را از «من چه چیزی از دست دادم» به «من چه چیزی یاد گرفتم / چه چیزی ساختم» ببر. این مرحله را عجله نکن. ممکن است ماه‌ها طول بکشد.

5. روایت جدید را بلند بخوان یا بنویس. تکرارش کمک می‌کند مغز مسیر جدید را باور کند.


تله‌ها:


· تبدیل شدن به «مثبت‌اندیشی زورکی» که درد را انکار می‌کند

· سرزنش خود («تقصیر خودم بود که ماندگار شدم»)

· عجله در رسیدن به «درس گرفته‌ام» قبل از اینکه واقعاً سوگ را تجربه کنی


---


۳. ترکیب این دو


بهترین نتیجه وقتی است که این دو را کنار هم بگذاری:


«من قربانی فلان اتفاق شدم. این واقعیت دارد. و حالا در این لحظه، این چیزهای کوچک را دارم. و می‌توانم داستانم را طوری بگویم که فقط درد نباشد — تلاش هم باشد.»


سه ستون:


· پذیرش: «این اتفاق افتاد و دردناک بود.»

· شکرگزاری: «و هنوز چیزهایی هست که به من جان می‌دهد.»

· عاملیت: «و من می‌توانم انتخاب کنم قدم بعدی‌ام چه باشد.»


---


۴. یک تمرین ساده برای شروع


امشب ۱۰ دقیقه وقت بگذار:


1. یک اتفاق را که هنوز ذهنت را می‌خورد بنویس.

2. زیرش بنویس: «در آن لحظه چه چیزی در کنترل من نبود؟» و «چه چیزی — حتی کوچک — در کنترل من بود؟»

3. سه چیز کوچک که همین امروز داشتی بنویس.

4. یک جملهٔ جدید برای خودت بنویس که هم درد را قبول کند، هم قدرت را.


زن باردار در کویر

مرد دوچرخه سوار در باغ

عکس سلفی با دماغ جدید یهویی

ترمیم شکستگی استخوان با فتوشاپ

بچه ها  سر کار کیلومتری  پول میگیرند

میاد معاینه میشه خوب میشه میره

گاز استریل برای شخص ناراحت 

تمریناتتو نیار اینجا

الکی الکی

همه کارهاتو کردیم

قدر جوانی خودتو بدون